‏نمایش پست‌ها با برچسب ا ص ط یا خ ق ط. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ا ص ط یا خ ق ط. نمایش همه پست‌ها

۸/۱۲/۱۳۸۹

دوره ی توسعه ی سیاسی

پرده ی اول
چند روزه وقتی راه می رم به جای آسمون زمینو نگاه میکنم ؛ مامانم گفته مواظب باشم ، منم تو این چند روز دیگه توو مدرسه فوتبال بازی نمی کنم . حتی از یه راه آسفالت خیلی دور میام خونمون ؛ آخه کفشامو خیلی دوست دارم ؛ دیگه حتی از رو جدولها راه نمی رم و روزهای بارونی هم نمی دووم .کاش جلال هم بود تا وقتی از خیابون رد می شدیم دستای همو بگیریم، ولی نمیدونم چرا چند روزه منتظرم وای نمیسه با هم بیایم خونه ، اون روزی هم داشت جلوی در خونشون گریه می کرد؛ خیلی وقته که باباش نیومده خونشون ، همیشه میگه وقتی بابام برگرده برام یه توپ چل تیکه می خره . بابای منم شبا دیرتر می اد خونه ؛ بعضی وقتا هم که زود خوابم میگیره فرداش دلم واسه بابام تنگ میشه؛ بیچاره جلال ، خدا کنه باباش زود برگرده.